
تجمع اعتراض آميز گسترده در 10 اردیبهشت در مقابل سفارت امارات در تهران
حرف نگفته زیاد است بر می گردم.

تندیس ارباب جمشید جمشیدیان موسس کتابخانه مجلس شورای ملی ((اسلامی کنونی)) در کتابخانه مجلس
توضیحات: متاسفانه به دلیل اختلالاتی که در سایت تامین کننده فضای فرتورهای پیش آمده است بسیاری از فرتورها دچار مشکل شده اند و از دسترس خارج همچنین با توجه به این اختلالات مجبور شدیم عکسی با کیفیت بسیار پایین از فرتور بر داریم که از همین جا پوزش می طلبم.
در همین زمینه:
ارباب جمشید جمشیدیان نخستین نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی

میرزاده عشقی
...جراید وابسته به حزب (ینی توران) که در واقعا همان ترک اجاقی بود. همه روزه طی مقالات بالا بلند نوشتند: ترکها از نژاد تورانیان هستند که از ازمنه خیلی قدیمی دارای تمدنی قویم و قومیتی نیرومند بوده اند. از این جهت توانستند یک مدت در اقطار آسیا و اروپا و آفریقا جای بسیاری از ملل عقب مانده را بگیرند یا که آنها را ربقه ( به اطاعت واداشتن) در آورند. برای اثبات این مدعا حکایات شاهنامه فردوسی را مدرک آوردند. حتی نوشتند حکیم ابوالقاسم فردوسی در واقعا ترک نژاد محسوب می شود به دلیل آنکه زادگاه و نشو و نمایش حدود ترکستان بوده است. یک روز ادعا نمودند زرتشت هم از سرزمین ترکستان برخاسته و در دامان مادری ترک نژاد پرورش یافته. روز دیگر گفتند عید نوروز در اصل (بیرام نوروزی) بوده است و ایرانیان به تقلید از ترکها آن روز را جشن می گیرند! و از این ترهات بسیار....
ادامه جستار

به نام آنكه در شأنش كتاب است چراغ راه دينش آفتاب است
مهين دستور دربار خدايی شرف بخش نژاد آريايي
دوتا گرديده چرخ پير را پشت پي پوزش به پيش نام زرتشت
به زير سايهء نامش توانی رسيد از نو به دور باستاني
ز هاتف بشنود هر كس پيامش چو عارف جان كند قربان نامش
شفق چون سر زند هر بامدادش پي تعظيم خور ، شادم به يادش
چو من گر دوست داري كشور خويش ستايش بايدت پيغمبر خويش
به ايماني ره بيگانه جويی رها كن تا به كي بي آبرويي
به قرن بيست گر در بند آيی همان به ، دين بهدينان گرايي
به چشم عقل ، آن دين را فروغ است كه خود بنيان كن ديو دروغ است
چو دين كردارش و گفتار و پندار نكو شد ، بهتر از يك دين پندار
درآتشكدهء دل بر تو باز است درآ كاين خانه را سوز و گداز است
هر آن دل را نباشد شعله افروز به حال ملك و ملت نيست دلسوز
در اين كشور چه شد اين شعله خاموش فتادي ديك مليت هم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجات است در اين آتش نهان ، آب حيات است
چنان يكسر سراپاي مرا سوخت كه بايد سوختن را از من آموخت
اگرچ از من بجز خاكستري نيست براي گرمي يك قرن كافيست
چه اندر خاك خفتم زود يا دير تواني جست از آن خاكستر ، اكسير
به دنيا بس همين يك افتخارم كه يك ايراني والاتبارم
به خون دل نيم زين زيست ، شادم كه زرتشتي بود خون و نژادم
در دل باز چون گوش تو و راه بود مسدود ، بايد قصه كوتاه
كنونت نيست چون گوش شنفتن مرا هم گفته ها بايد نهفتن
بسي اسرار در دل مانده مسرور كه بي ترديد بايستي برم گور

درختی تنومند در میان باغ اوسون هستم شاهدی بر رفت و آمد کوهنوردان و علاقه مندان به باغ اوسون. آدم های زیادی می آیند و می روند هر کس اثری از خود باقی می گذارد یکی اثری خوب مثل آبرسانی به ما درختان هرس کردن شاخه هایمان کندن علف هرز درست کردن سقف شیروانی گذاشتن دیوار. یکی هم ردپایی ناهنجار از خود بجای می گذارد. مثل ریختن زباله در کنار ما درختان و سوزاندن زنده زنده ما. اما هیچکس مثل او ابرمرد نبود او می آمد و با خودش جوش و خروش می آورد او مرد پگاه بود او با خودش آبادانی می آورد. هر بار دردی از باغ را درمان می کرد. تک تک ما درختان او را مشناسیم مگر می شود نام او را از یاد برد. اردشیر مرادیان مردی بود که در اوج نابسامانی به باغ اوسون گام نهاد و با همت و پشتکار و اراده آهنین خود باغ را آباد کرد و بدون هیچ چشمداشتی از کسی بدون کمک خواهی و داشتن توقع از دیگران کارها را انجام می داد. با لبخندی همیشگی که صورتش را زیبا می ساخت آماده کار بود گاهی هم بر روی شیروانی سقف را درست می کرد گاهی هم گردو هایی را که چیده بود به همگان می داد تا از باغ چیزی به یادگار با خودشان ببرند تا آدینه دل چسبی را به پایان رسانند روزهای آدینه او جای این که در کنار خانواده همسر مهربان و دختر دلبندش باشد خود را وقف باغ می کرد می آمد تا در کنار خانواده ای بزرگتر باشد و سایه اش بر سر عده بیشتری سایه افکند. اما آیا کسی ارزش کارهای او را می داست؟ شاید ما درختان بیش از شما می فهمیدیم که او چه کارهایی انجام می دهد. پس تصمیم گرفتیم که دست هایمان را به آسمان بلند کنیم و بگوییم او فرشته است در میان انسان ها پس خداوند به ندای دل ما پاسخ داد و قدسیان از عرش به خود آمدند و او را با خود بردند زیرا جایگاه واقعی او جایی دیگر بود. حال او رفته بعد از گذشت سال ها ما درختان چشم انتظار ابرمرد دیگری هستیم اما هنوز کسی به جای او نیامده شاید دوباره باید دست هایمان را به آسمان بلند کنیم تا اردشیر دیگری به یاری ما بیاید.
در همین رابطه:
بر گرفته از نشریه امرداد نوشته خانم ماندانا غریب شاهی





