تبليغاتX
زرتشتیان ایران

 

داستانی که می خواهم بگویم داستان غریب و نا آشنایی برای شما نیست. داستان گویا و واضح مملکتی است که در سده های گذشته مهد و فرهنگ ایران زمین بوده و حال که بیگانگان در آن رسوخ کردند به وضع اسفباری دچار شده زمانی پای روس ها زمانی پای طالبان و حالا هم پای ایالات متحده!!هرچند که این آخری بیشتر به مزاق من و شما خوش می آید. در کشوری که زمانی حکومت ماقبل تاریخی طالبان در آن حکومت می کرد که دستور می داد مجسمه بودا را با تانک تخریب کنند و هزاران مورد بی شرمی که انسان گاه از بازگویی آن نیز تفره می رود. شاید جمله فردوسی بزرگوار را به یاد آوریم که می گفت تفو بر تو ای چرخ تفو. حال اگر کودکی در هرجای دنیا متولد شود به یاد نخواهد داشت که زمانی افغانستان فعلی مهد تمدن ایران زمین بوده است. داستان امروز مربوط به شیری یک چشم به نام مرجان می باشد که در به اصطلاح باغ وحش کابل زندگی می کرد و وقتی برای شما نام باغ وحش تجسم می شود به خیالاتی خواهید رسید شاید برای شما تصور باغ وحش جایی است که بزرگان و کودکان به تماشای حیوانات بپردازند و آنان نیز از کلیه امکانات برخوردار باشند اما بحث ما این نیست. در دوران حکومت ماقبل تاریخی طالبان دو نفر از اعضای طالبان با هم شرط می بندند که هر کدام زمان بیشتری را در قفس مرجان خواهند ماند با این تفاسیر یکی از آنها به محوطه مرجان می رود و مرجان که در آن موقع بسیار چابک و قوی بود مرد را می کشد و چون روز بعد برادر آن مرد از روی انتقام نارنجکی را به قفس شیر نگون بخت می اندازد و ثمره این اقدام از دست دادن یک چشم شیر و آسیب به نقاط مختلف بدن این شیر بود. به راستی مرجان سمبل مقاوت مردم ستمدیده افغانستان زیر جور و ستم اهریمنانی به مانند طالبان بود زیرا با وجود از دست دادن یک چشم و صدمات بدنی همچنان زندگی خود را با مشقت زیادی ادامه می داد و به شیر یک چشم معروف شده بود. زندگی مرجان برای ما انسان هایی که بدون دغدغه در حال زندگی هستیم تنها و تنها یک نکته را یاد آوری می کند که زندگی جریانیست پیوسته و متناوب و برای بهبودی آن شاید سال ها باید کوشید.

نوشته شده توسط شهریار در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 9:35 | پيوند پايا |

وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگاهداشتن آب،خاک،هوا و آتش زبانزد یونانیان بوده است. هرودت و گزنفون درباره آن قلمفرسایی کرده و نوشته اند که ایرانیان هیچ چیز آلوده را در آب نمی ریزند و در پاک نگاهداشتن خاک و زمین مراقبت می کنند. در دین زرتشت هر آنچه که داده خداست،پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است،میان دین هایی که ماده و تن را شیطانی می دانند و زرتشتیان که آنها را بخشش خدایی و درخور حمایت می شمرند.این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار برد.خداوند این جهان شادی آفرین را، با همه زیبایی هایش، برای بهره برداری و لذت آدمیان آفریده است. همه مردمان،در مقام امین باید در حفظ آن بکوشند. ارج گذاری به عناصر طبیعی،اقرار به عظمت خداوند و دینداری است.داریوش بزرگ در کتیبه بیستون می نویسد:اهورامزدا جهان را آفرید،مردمان را آفرید،شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.فرهنگ ایرانی زرتشتی،فرهنگ شادی است.فرهنگ سوگواری،فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نمازها،زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می گذارند. معنای آن این است که،خداوند در همه جهات حاضر است.خانه خاصی ندارد و همه جا خانه خداست. و دیگر آنکه،همه نعمت های خداوندی را،در هرجا باشند باید ارج گذاشت و حمایت کرد.

علت آنکه زرتشتیان در نماز به سوی روشنایی (نور خورشید،ماه یا آتش) نگاه می کنند این است که روشنایی نماد خداوندی است و هرجا روشنایی است، خرد است، راستی است،مهر است، رسایی است و خدا آنجاست. پیش از اشوزرتشت،ایرانیان ارباب انواع (خدایان سماواتی) را می پرستیدند و به آنها فدیه می دادند. زرتشت پرستش خدایان گوناگون را نادرست دانست و مردم را به پرستیدن خدای یگانه ـ اهورامزدا ـ فراخواند. پس از زرتشت روحانیون که حاضر نبودند به کلی از خدایان پنداری دست بکشند، عده ای از آنها را با نام ایزد یا فرشته، وارد دین کردند.در این مرحله ایزدان یا فرشتگان، آفریده اهورامزدا هستند و برای آنکه منشا اثر باشند برای هر یک از آنها وظیفه ای معین کردند و عموما حامی و پشتیبان عناصر و پدیده های طبیعی شدند و به صورت همکاران اهورامزدا در آمدند.اگر تاریخ پیدایش ایزدان و وظائف آنها را در ادبیات دینی،خوب درک کنیم، اساس فکر را زیبا می بینیم.شناخت وظائف ایزدان اهمیت محیط زیست و جلوگیری از آلودگی ها را در سنت زرتشتی تاکید می کند. از جمله آناهیتا و آبان، فرشتگان پاسدار آب،آذر و نیریوسنگ، فرشته پاسدار آتش زامیاد فرشته پاسدار زمین و خاک ویو فرشته پاسدار آب و هوا است. فرشته هایی هم حامی خورشید ماه و ستارگان و باران اند.(هوخشترا پاسدار خورشید، منگها پاسدار ماه،ونت پاسدار ستاره، تیشتر پاسدار باران) و همچنین فرشتگانی مراقب رعایت پاکی،درستی و پیمان داری هستند.(اشی پاسدار راستی میترا پاسدار پیمان و رشن پاسدار داد) برخی از نویسندگان یونانی و ایران بعد از اسلام،از روی نادانی یا غرض،تعابیر ناصحیحی از احترام فوق العاده زرتشتیان به عناصر طبیعی نموده اند که بیان یکی دو تا در اینجا خالی از فایده نیست. احترام فوق العاده زرتشتیان از آلوده کردن آتش ـ ریختن چیزهای ناپاک و جانوران مرده ـ روی آتش، برای جلوگیری از آلوده شدن هواست. مساله آلوده کردن محیط زیست امروزه به گونه ای پیچیده اندیشه دانشمندان،شهروندان و کشورمداران را به خود جلب کرده است.در جوانی شنیده بودم عده ای مغرض می گویند:آتش می سوزاند و آلوده نمی شود! مطلب درست است ولی در اثر سوختن مواد کثیف و سمی، هوا آلوده می شود و سلامت و بهداشت همگانی به خطر می افتد. این آتش پرستی نیست! در هیچ جا در اوستا خداوند به صورت آتش،ظاهر نشده است. در حالی که ((یهوه)) خدای یهود از درون آتش در کوه سینا با پیامبر یهود صحبت می کند. در اسلام هم الله نور آسمان ها و زمین دانسته شده است. در همه ادیان، نور نشانه خدایی است، بدون آنکه نسبت آتش پرستی به آنان داده شود.

موضوع دیگر استفده از دخمه برای مردگان است.دخمه یا آنگونه که فرنگی ها می گویند برج سکوت، موضوعی خیال انگیز برای نویسندگان خارجی شده است.((دخمه)) یکی از راه های رهایی از بدن مرده است. در بین زرتشتیان تدفین هم معمول بوده است.دخمه را در بالای کوه دور از شهر می ساختند،جایی که لاشخوران به سادگی و در زمانی کوتاه گوشت مرده را می خورند و سپس نگهبان دخمه،استخوان های مانده را در درون چاهی ریخته نیز آب بروی آن می ریختند تا گندزدایی شده و از بین برود. به کار بردن این روش طبیعی است.یعنی گوشت حیوانی را پرندگان می خورند.همچنین باعث آلودگی محیط زیست نمی شود.زیرا جایی که لاشخور زیاد باشد در چند دقیقه گوشت مرده خورده می شود.در برابر خاکسپاری دشواری ها همراه دارد. یکی آنکه خاک و زمین را آلوده می کنند. دیگر آنکه، سبب اتلاف زمین هایی می شود که می توان برای کشاورزی و آبادانی از آن استفاده کرد.البته با توسعه شهرها، استفاده از دخمه غیر عملی می شود.نتایج حاصل از گذاشتن مرده در دخمه شبیه نتایج حاصل از ((سوزاندن بدن مرده)) است. یعنی با همان سرعت و با همان تمیزی، تن مرده از بین می رود. همانگونه که گفتیم،اهمیتی که دین زرتشت برای حفظ و حمایت از محیط زیست قائل شده،باعث آمده است که عده ای از دانشمندان،دین زرتشت را نخستین دین حفظ محیط زیست نام دهند.(مقاله ای از دکتر DHALLA .H در کنفرانس میترائیسم در شیراز در سال ۱۹۷۳)

*برگرفته از کتاب دیدی نو از دین کهن نوشته دکتر فرهنگ مهر

نوشته شده توسط شهریار در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 14:37 | پيوند پايا |
ذبیح الله منصوریبی گمان شادروان ذبیح الله منصوری نمونه ای بارز از منش یک ایرانی وطن دوست که راه قلم را برای بیداری مردمش برگزیده بود. سال هاست که کتاب های او در پیشخوان کتاب فروشی ها به فروش می رسد با اینکه در قید حیات نمی باشد ولی کتاب های او بارها چاپ شده و گاه این تجدید چاپ ها به رقم های بالا مانند ۴۷ یا ۵۰ نوبت چاپ می رسد. ترجمه شیوا و روان که خواننده را جذب کتاب می کند و خواه یا ناخواه خواننده طاقت زمین گذاشتن کتاب را بر زمین ندارد. کتاب های شادروان منصوری به چند دسته تقسیم می شوند هرچند که در همه آنها محور تاریخی رعایت شده اما آنچیز که باعث کسب شهرت بجا در میان ایران دوستان شده ترجمه های کتاب هایی چون شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان،دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری،سرزمین جاوید..... و چندین کتاب که همگی از دلاوریهای ایرانیان سخن می گوید. اما متاسفانه در تاریخ جاری نشر زرین که وظیفه چاپ کتاب های آن مرحوم را برعهده دارد در اقدامی سوال انگیز در چاپ های جدید خود از کتاب آن مرحوم در قسمتی هم محتوا با پیشگفتار که توسط فردی به نام زبیده جهانگیری ((شبنم)) به چاپ می رساند مبنی بر اینکه آقای منصوری قسمت هایی از کتب ترجمه ای را به دلخواه خود تغییر می دهد یا مطالبی را که مناسب ترجمه به دیدگاه خودش نیست را حذف می کند ایشان در مقدمه ای که به تازگی در کتاب های آن مرحوم چاپ می شود اشاره می کنند که ایشان بارها گفتند که مطالب را بدون کوچکترین تغییری به خواننده عرضه می کنند. به راستی گناه امثال ذبیح الله منصوری چیست؟ اگر ناشر و مدیر گرامی انتشارات زرین که البته آشنایی نیز با بنده دارند به تفسیر های و پاورقی های این مرد بزرگ خرده می گیرند که هیچ. ولی اگر گناه منصوری این است که وقتی در مورد کشور فرانسه صحبت می شود باید حتما توضیح بدهد که قبلا نام گل را داشته و چقدر مساحت داشته پس اینجاست که با اشتباهات کوچک ما باعث بدگمانی یک نسل از جوانان ایران دوست به این بزرگ خاندان اهل قلم می باشد.جا دارد که مترجمان و نویسندگان از روی حسادت با این موضوع برخورد نکنند و منتقدان نیز در انتقادهای خود رعایت شرط انصاف را نیز بکنند. به این مطلب نیز توجه کنید:

آثار ذبیح الله منصوری به چاپ 50 رسید

نوشته شده توسط شهریار در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 10:8 | پيوند پايا |
                                 cyrus

امروز ۷ آبان روز جهانی بزرگداشت ابر مرد تاریخ کوروش بزرگ می باشد به همین مناسب بنده جستاری را تهیه کردم که در مورد موضوع ذوالقرنین می باشد در ضمن دوستان چون سایت من ۲ هفته دیگر محیا می شود دیگر انتظار بروز رسانی اینجا به صورت مرتب را نداشته باشید این به این معنی نیست که اینجا دیگر بروز نمی شود بلکه تمرکز اصلی در آنجا صورت می گیرد.

کوروش کبیر و قرآن:

کوروش کبیر در قرآن سوره کهف آیات ۸۲ تا ۹۸ با عنوان ((ذوالقرنین)) بیان شده است. اهل تفسیر و قصص درباره تعیین شخصیت ذوالقرنین و همچنین محل جغرافیایی سد یاجوج و ماجوج سرگردانند و بسیاری از آنان به اشتباه رفته اند.مفسرین  دوره نخست این جور فکر می کردند که چون او دو قرن زندگی کرد لقب ذوالقرنین گرفته و بعضی دیگر معتقدند که چون از جانب پدر و مادر شریف بوده به این عنوان می خواندند. برخی هم گفته اند چون موهای پیشانی خود را می بافته و به شکل دو شاخ در پیش پیشانی خود قرار داده بدین جهت بدو ذوالقرنین می گویند.در میان مفسرین قدیم چون در قرن چهارم هجری با فلسفه ارسطو آشنا شدند و حکمت ارسطو را که با آئین توحید موافق تر از فلسفه افلاطون بود پذیرفتند بدین خاطر به اسکنر ملعون متوجه شدند. این امر ناشی از ارادت به ارسطو بود و بدین سان افسانه ها و تخیلات خویش را متوجه فردی فاسد به نام اسکندر مقدونی کردند.در این میان ابن سینا تا حدی به منظور سیاسی خویش رسید و چون مبنای فلسفه او بر تطبیق فلسفه و دین استوار بود به نظر او مناسب آمد که اسکندر گجسته(ملعون) مربی ارسطو شخصیت قرآنی داشته باشد و از این تاریخ این مرد فاسق و فاسد به عنوان ذوالقرنین در کلیه تفاسیر و مضامین به کار رفت و افسانه ها درست شد و اسکندرنامه ها نوشته شد.در میان دانشمندان قدیمی ابوریحان بیرونی که با حوادث تاریخی و موقعیت های جغرافیایی آشنا بود، نظر تطبیق ذوالقرنین بر اسکندر گجسته را هرگز نپذیرفت. در تفسیر کبیر هم امام فخر رازی بر مغابرت ذوالقرنین و اسکنر ملعون به استدلال کرده و گفته است:

((اسکندر شاگرد ارسطو بوده و به امر و نهی معلم خویش عمل می کرده،اما ذوالقرنین پیامبر بوده و با خداوند متعال در ارتباط وحی. بدین منظور به اقتضای نبوت نمی توانسته تحت ارشاد کافران قرار گیرد.))

آنچه مسلم است این است که هیچ یک از آیات قرآن و توضیحات ذوالقرنین و عملکرد او به شخص فاسد و شرابخواری که خدایان متعدد را پرستش می کرد و انحرافات اخلاقی و جنسی او زبانزد مورخین بود(منظور اسکندر ملعون) هرگز منطبق نبوده و این موضوع کاملا مشهود و اثبات پذیر می باشد.قبل از هرچیز و آغاز مبحث ترجمه آیات ۸۲ تا ۹۸ سوره کهف را می آوریم:

آیه ۸۲ سوره کهف تا ۹۸

الف) و از تو درباره ذوالقرنین سوال می کنند،بگو به زودی گوشه ای از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.))

ب) ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم. او از این اسباب پیروی و استفاده کرد.

پ) تا به غروبگاه خورشید رسید،(در آنجا) احساس کرد که خورشید در چشمه (یا دریا) تیره و گل آلودی فرو می رود، و در آنجا قومی را یافت.ما گفتیم:ای ذوالقرنین! آیا می خواهی مجازات کنی و یا پاداش نیکوئی را درباره آنها انتخاب نمایی؟

گفت:اما کسانی که ستم کردند، آنها را مجازات خواهیم کرد،سپس به سوی پروردگارشان باز می گردند و خدا آنها را مجازات شدیدی خواهد نمود.

و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد،پاداش نیکو خواهد داشت و ما دستور آسانی به او خواهیم داد.

د) سپس از اسبابی که در اختیار داشت، بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید در آنجا مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتی طلوع می کند که جز آفتاب برای آنها پوششی قرار نداده بودیم(یعنی لباس و خیمه و مسکنی که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند)هم چنین بود و البته ما از اصول آن کاملا باخبر بودیم.

ه) باز از جنوب به سمت شمال سفر را ادامه داد و با وسائل تعقیب می کرد. تا رسید میان دو سد (دو کوه). آنجا قومی را یافت که سخنی فهم می کردند(زبان نفهم بودند) آنان گفتند ای ذوالقرنین (قوم) یاجوج و ماجوج فساد و خونریزی و وحشی گری بسیار می کند آیا چنانکه ما خرج آنها را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها بندی؟ که ما از شر آنان آسوده گردیم؟

ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده از هزینه شما بهتر است. اما شما با من به قوت بازو کمک کنید، تا سدی محکم برای شما بسازم که به کلی مانع دستبرد آنها شود. و گفت قطعات آهن بیاورید آنگاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازنند و پس آتش افروخته تا آهن گداخته شود،آنگاه مس گداخته بر آن آهن و سنگ ریختند. از آن پس آن قوم نه هرگز بر شکستن آن سد و نه بر بالای آن شدن و رخنه در آن توانایی یافتند.

ذوالقرنین گفت که این از لطف و رحمت خدای منسب و آنگاه که وعده خدا فرا رسد آن سد متلاشی و پاره پاره گرداند و البته وعده خدا محقق و راست خواهد بود.

این آیات نص قرآن است که بیان شد. در میان کتب تفاسیر قرآن مانند تفسیر المیزان و تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از علمای اسلام بر این عقیده هستند که ((ذوالقرنین)) یاد شده همان کوروش کبیر است علت را از پنج تفسیر مورد بررسی قرار می دهیم.

الف) ((از تو درباره ذوالقرنین سوال می کنند)) چه کسانی از پیامبر اسلام درباره شخصیت ذوالقرنین سوال می کنند؟طبق تعاریف و تفاسیر موجود در مورد سوره کهف یهودیان سه موضوع را از پیامبر می پرسند تا به اصطلاح او را مورد محک قرار دهند. یکی مسئله روح و دومی داستان اصحاب کهف و سوم سرگذشت ذوالقرنین. سرگذشت شخصی که مسیح خداوند برای یهودیان و ناجی آنان بود. مناسب و انگیزه سوال یهودیان کاملا قابل درک می باشد اینان چون برای شخصیت کوروش کبیر بی نهایت احترام قائل بودند بدین سبب برایشان مهم بودند که بدانند پیامبر مسلمانان درباره او چه می گوید.

ب) ((ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم تا....))

طبق بررسی کتب عهد عتیق و تورات خداوند متعال توسط پیامبران بنی اسرائیل بارها و بارها بر منجی شرقی از سرزمین ماد و پارس اشاره کرده که به او توانایی بخشیده و دروازه ها را برای او گشوده و کلیه ابزار را در اختیارش گذاشته تا اراده خدا را در زمین به مورد اجرا قرار دهد. در تورات نام کوروش از زبان خداوند متعال جاری شد و او را شبان خویش نامیدند و تاکید نمودند که من او را به اسم خواندم.

ج) ((تا به غروبگاه خورشید رسید، در آنجا...))

براساس مدارک و شواهد مستند و مکتوب و نظر متفق مورخین کوروش کبیر بعد از اتحاد ماد و پارس در همان ابتدا لشکرکشی به لیدی داشت. سرزمین لیدیدر طرف غرب سرزمین کوروش قرار داشت و شهر ساردنزدیک دریای مدیترانه قرار داشت و این صحنه همان صحنه بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد.

د)...به خواستگاه خورشید رسید و مشاهده کرد...))

لشکرکشی دوم کوروش کبیر بعد از مراجهت به مملکت خویش حرکت به سمت شرق بوده است. سرزمین های پارت،زرنگ و هرات خوارزم و گندار و ثه ت گوش کاملا با آیه فوق منطبق است و گرمای شدیدی در برخی مناطق باعث عدم پوشش لباس و چادر در بین اهالی بومی منطقه بوده است.

ه) ((باز از حنوب به شمال سفر کرد و ...))

در ادامه سفرهای شرقی و شمالی کوروش کبیر تا قبل از حمله به بابل او به سرزمین های شمالی ارمنستان فعلی و قفقاز رفت و در آنجا میان کوه های قفقاز و در تنگه معروف ((داریال)) سدی ساخت که به سد ذوالقرنین معروف شد. نهری که امروزه نیز به نام ((سائرس)) به معنای کوروش به یونانی در جریان است و در آثار باستانی ارمنی از این دیوار به نام ((بهاگ گورائی)) یا تنگه کوروش یاد می کنند. این سند نشان می دهد که بانی این سد کوروش بزرگ بوده است.

درباره قوم یاجوج و ماجوج هم در تورات و کتاب حزقیل نبی و رویای یوحنا فصل بیستم از آنان گوگ یا همان جوج و ماجوج یاد کرده است. به گفته مفسرین بزرگ علامه طباطبائی در المیزان، از مجموع گفته های تورات استفاده می شود که در نقاط شمالی آسیا می زیستند و مردمی جنگجو و غارت گر بودند.آنان قبیله ای خونخوار و وحشی بودند که از شمال دریای خزر به این سمت آمده و برای قوم مذکور مزاحمت ایجاد می کردند که با ساخت سد جلوی اینان گرفته شد اما در نهایت اینان قرن ها بعد(قرن چهارم میلادی) هجومی به تمدن امپراتوری روم تحت زمامداری ((آتیلا)) انجام دادند و همه را از بین بردند.آنچه در تطورات حاکمه بر لغات و سیری در زبان ها در طول تاریخ بوده است دو کلمه چینی ((منگوگ)) و ((مگوگ)) بیان شده که می توان به منغول و مغول یا همان مغولستان اشاره کرد که در شمال شرقی آسیا می زیستند و در اعصار قدیم به طرف چین حمله ور شدند و آنان برای رهایی دیوار چین را ساختند. بعدها از بالای دریای خزر و از طریق داریال قفقاز به سرزمین های ارمنستان و شمال ایران سرازیر می شدند که با سدی،کوروش مانع این حمله شد و در نهایت به سمت شمال اروپا حمله بردند و اروپائیان به آنان (یست) می گفتند و در این حمله وحشیانه دولت روم سقوط کرد.

و خلاصه آنچه در سوره اصحاف کهف تحت عنوان ((ذوالقرنین)) با لشکرکشی به غرب و پس به شرق و شمال و ساختن سد در آنجا و اعتقاد به روز رستاخیز و جزا (در آیه ۸۷ سوره کهف اشاره به بازگشت به سوی خدا و کیفر و مجازات الهی سخن به میان می آید) و همین طور مجازات یا عدم مجازات شاهان (بالتازار و نبونید و کرزوس و ...) هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد که منظور قرآن مااند دیگر کتب آسمانی (تورات) ((کوروش کبیر)) بنیانگذار هخامنشی می باشد و تفاسیر مهم اسلامی از جمله تفسیرالمیزان و تفسیر نمونه و همین طور دانشمندان معاصر مانند مولانا ابوالکلام (وزیر فرهنگ هندوستان) بدان اشارت کرده اند. اما مسئله ایمانش به خداوند متعال و روز جزاء در کتاب عزرا و دانیال نبی (ع) و اشعیا نبی (ع) و دیگر کتب عهد عتیق (تورات) موجود است و در آنها بارها کوروش را تجلیل و تقدیس کرده است. ضمنا مجسمه سنگی او در پاسارگاد جای هیچ شک و تردید باقی نمی گذارد و وجود کلاه شاخ دار و خواب دانیال نبی (ع) درباره قوچ دو شاخی که شرق و غرب جهان را شکست داد و خصایص اخلاقی این مرد بزرگ ثابت می کند که:

((ذوالقرنین قرآن کسی نیست جز کوروش کبیر شاه هخامنشی))

جستار از منجی تا منکر را از اینجا بخوانید

نوشته شده توسط شهریار در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 17:53 | پيوند پايا |
آبان روز در آبان ماه ویژگی داردآناهیتا به یکی از بزرگترین ایزدان مورد ستایش ایرانیان روزگار گذشته،یعنی ایزد آناهیتا ‌ایزد سرپرست آبهای روان و ایستا و دریاها و رودها و چشمه سارها. در اوستا یشت پنجم موسوم به آبان یشت در توصیف و مقام و نیرو و ستایش این ایزد است. مطابق معمول،وقوع رویدادها و حوادثی جهت گرامی داشتن و زنده یادی آنها در تاریخ، در این روز قرار داده شده است. از جمله آنکه در دوران جنگ هایی میان ایرانیان و تورانیان،به فرمان افراسیاب کاریزها و نهرهای آب ویران و پر شده بود. زو پسر تهماسب دستور داد تا آن کاریزها را آباد و لای روبی کردند، و انهار و بزرگ آب روان ساختند و به همه جا ترتیبی داد تا جوی های آب برسد. در این روز بود که به همه کردم کشورها آگاهی رسید که پادشاهی از ضحاک بشد و فریدون به پادشاهی رسید و مردمان پس از دورانی دراز،ایمن و آسوده خاطر شده و به کارهای خود پرداختند. و انگیزه ای دیگر برای این جشن آنکه مدت هشت سال در ایران باران نبارید و بر اثر این مصیبت،خشک سالی و قحطی به وجود آمد. بسیاری از مردمان تلف شدند و بسیاری ترک شهر و دیار کرده و به جاها و سرزمین های دیگر رفتند. سرانجام پس از هشت سال، در چنین روزی، باران بارید و خشک سالی و بیماری و ناداری و رنج از میان رفت. به همین جهت مردمان این روز را گرامی داشته و هر ساله به جشن و سرور و شادمانی پرداختند.

«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شوین ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

روایت است که چون خبر کشته شدن برادر خشایار شاه به نام آرسام در یونان را بدو دادند و به او اطلاق کردند که یونانیان جسد او را در آب انداختند بسیار خوشحال شد زیرا که آب را عنصری پاکی می دانست.

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 18:13 | پيوند پايا
برابر با یک روش کهن و پذیرفته شده باستانی، همه جوانان و دختر و پسر باید آیین سدره پوشی را انجام دهند تا زرتشتی شناخته شوند. درباره سنی که آیین باید انجام شود،دیدگاه های چندی وجود دارد. برخی انجام را هنگامی که جوان به سن بلوغ رسیده و توانایی شناخت خوب و بد را دارد سفارش می کنند و برخی دیگر انجام آن را پیش از رسیدن به سن بلوغ لازم می دانند. امروز در ایران کودکان را بین سنین هفت و یازده سدره پوش می کنند)همانند این چند دستگی در مراسم غسل ربانی در میان مسیحیان نیز وجود دارد( سدره پوشی به منزله زایش نوین است در دین. ای آیین را "نوزاد" و یا "نوزات" هم می خوانند.نوزاد یعنی دوباره متولد شدن و نوزات یعنی افزوده شدن یک پرستنده دین "زات" از یسن به چم پرستش است.اهیمت سدره پوشی از پیوکانی(ازدواج) کمتر نیست. آیین دینی باید در بامداد انجام شود ولی امروز در ایران به دلایل عملی پس از نیمروز برگزار می شود.سدره و کشتی باید به رنگ سفید باشند و دگمه و فلز در آن به کار نرود. سدره از پارچه نخی نازک فراهم شده و نخستین جانه ای است که بدن را می پوشاند.سدره پیراهنی است گشاد و بی یقه و با آستین های کوتاه و دارای دو کیسه بسیار کوچک است یکی در جلو سینه و نزدیک قلب است که "گریبان" خوانده می شود و دیگری در پشت که "گرده" نامیده می شود. اینها نمادی "سمبلیک" هستند.

"گرده" نشان مسئولیت و وظیفه هایی است که هرکس به عهدا دارد و باید به درستی انجام دهد، و "گریبان" که "کیسه کرفه" یا کیسه "کار نیک" هم خوانده می شود یادآور است که همه کردارهای خوب رویهم انباشته شده و آدمی را به خوشبختی می رساند. نزدیک به قلب بودن آن نشانه ایست که کارهای نیک باید از روی بارور، و با صفا انجام شودو سفیدی و نبودن هیچ چیز خارجی در آن نشانه پاکی وسادگی اخلاق است. سدره نه درز دارد. دو درز دو طرف که جای دوخت دو بخش جامه (بخش سینه و بخش پشت) به هم است، نشانه یگانگی میان پدر و مادر، نیکان(پشت آدمی) و فرزندان یا یگانگی میان پیران و جوانان است دو درزی که آستین ها را به پیراهن می دوزد، یادآور کار و کوششی است که باید یا هر دو دست و با همه نیرو انجام گیرد. دو درزی کوچک در پایین و در کنار دو درزی که پشت و سینه را با هم یکی می کند نشانه همبستگی برتران و کهتران، چیزداران و بی چیزان است و یاد آور آن است که هرکس باید همیشه به یاد کهتران و ضعیفان باشد.سرانجام درزی که در پایین سدره به شکل دایره گرداگرد جامه هست، نشانه آن است که ما از سوی اهورامزدا به این جهان آمده ایم و سرانجام به او بر می گردیم. هستی یک مدار بسته و فراگیر است.

کشتی از پشم بره سفید فراهم آمده و اشاره به آن است که آدمی باید چون بره سودمند، بی گناه و بی آزار باشد. از هفتاد و دو نخ بافته شده که نماینده ۷۲ بخش گات هاست.هر دوازده نخ به هم بافته شده که نماینده دوازده ماه سال است و شش دسته حاصل از آن، نمادی است از شش امشاسپندان که باید الگوی رفتاری ما باشند،هر دو دسته دوازده نخ در انتهای کشتی با هم جمع شده و در هر انتها، سه منگوله درست می شود که نماینده اندیشه و گفتار و کردار نیک است. بستن کشتی به کمر یاد آور اینست که زرتشتی باید همیشه آماده خدمت به مردمان و آفرینش باشد که همان خدمت به خداست. در هنگام بستن کشتی به کمر نماز "یتااهو"(گره زدن در هنگام زمزمه جمله دوم نماز "یتااهو" انجام می شود) و "اشم وهو"(گره زدن در هنگام زمزمه جمله دوم صورت می گیرد) زمزمه می شود. کشتی سه بار به نشانه اندیشه و گفتار و کردار نیک دور کمر می گردد. در دور دوم، دو گروه در جلو ضمن خواندن "یتااهو" و در دوره سوم، دو گره در پشت در ضمن خواندن "اشم وهو" بسته می شود. گره ها نشان استواری در پیمان دین است. هر زرتشتی در هنگام بستن کشتی، پیمان خود را با اهورامزدا با یاد آورده و آن را تجدید می کند.

کودکی که می خواهد سدره پوش شود باید به موبد نشان دهد که نمازهای "سروش باج"،"کشتی"،"گواهی پذیرش دین"،"تندرستی"،"برساد" و به وی ویپه بخش های "اشم وهو"، "یتااهووئریو"، "کیم نامزدا" و .... را می تواند از حفظ بخواند. آیین سدره پوشی به وسیله موبدان انجام می گیرد. پیش از آغاز آیین، داوطالب باید همه بدن خود را به خوبی شستشو داده و در آغاز آیین با خواندن نماز کوتاه "پذیرش کوتاه" آمادگی خود را برای پذیرش مسئولیت های دینی به آگاهی حاضرین برساند. پس از آن موبد در حالی که نماز اهونود (یتااهو و ویریو) را می خواند، سدره را به داوطلب می پوشاند. در این مراسم داوطلب و پدر و مادر او و همه کسانی که در این آیین حضور دارند نماز یتااهو را با موبد می خوانند. پس از آن داوطلب همراه با موبد نماز "نیرنگ کشتی" را خوانده و موبد کشتی را به کمر داوطلب می بندد.پس از پایان مراسم داوطلب نماز کوتاه "جلسه می اونگهه مزدا" را می خواند که معنی آن این است:

ای اهورامزدا به یاری من آی. من پرستنده یک خدا،اهورامزدا، هستم. من زرتشتی ام و با باور کامل آن دین را می پذیرم. من اندیشه و گفتار و کردار نیک را می ستایم. من دین زرتشتی را که استوار کننده هم اهنگی و آشتی و دور کننده ناهم آهنگی و دشمنی است می پذیرم. دینی که از همه ادیان و روش های زندگی چه آنان که در گذشته بوده و چه آنها، که در آینده بهتر و والاتر است. دینی که زرتشت آورنده آن است.

و خواندن این نماز نشانه آن است که داوطلب رسما زرتشتی شده و پذیرش مسئولیت کرده است. او پیمان می گذارد که هیچگاه از "اشا" سرباز نزند، و اندیشه، گفتار و کردار نیک را الگوی رفتاری خود کند. پس از آن موبد نماز تندرستی را برای داوطلب خوانده و دانه های برنج و انار و کشمش و بادام و شیرینی، که همه نمادی از فراوانی، دست فراخی و خوشبختی است روی سر جوان تازه زرتشتی میریزد و خویشاوندان و دوستان او، هدایائی به او می دهند. بدون دو دلی باید گفت و پذیرفت که آیین سدره پوشی، تجسمی از بنیادهای اندیشه ای دینی و پیمانی است که جوان می بندد که نسبت به بنیادها و ارزش های اخلاقی دین پابرجا وفادار بماند. آیین سدره پوشی زیباست و به جوان زرتشتی نشان می دهد که در پیمودن راه راستی تنها نیست و دیگر زرتشتیان و اشوان هم، همسفر او هستند.

آیا پوشیدن سدره و کشتی باید اجباری باشد؟

در دین زرتشتی هیچ چیز اجباری نیست. در همه کارها باید با خرد و وجدان رایزنی کرد. باور دارم که هر زرتشتی که در این باره با خرد و وجدان خود مشورت کند، کوشش خواهد کرد تا آنجا که شدنی است سدره و کشتی با خود داشته باشد."سدره و کشتی" سند ظاهر وابستگی سیاسی به یک ملت و یا "کارت اقامت" سند ظاهری زیستن در کشور معین است، همانگونه هم "سدره و کشتی" سند ظاهری وابستگی دینی شخص به گروه زرتشتیان است."سدره و کشتی" نماد استواری در دین است. زرتشتیان،در کشورهای مختلف در همه دنیا اقامت دارند."گذرنامه" و "کارت اقامت" آنها با هم تفاوت دارد. بگذارید این "شناسنامه دینی" را حفظ کنیم و به یکدیگر بشناسانیم.

*برگرفته از کتاب نگاهی نو به دین کهن از دکتر فرهنگ مهر

دوستان از شما دعوت می کنم که از وبلاگ شخصی من نیز بازدید به عمل آورید برای این کار اینجا را کلید کنید.

نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 16:32 | پيوند پايا |