از لحاظ نجومي:شب يلدا يا "شب چله" شب اول زمستان و درازترين شب سال است.و فرداي آن با دميدن خورشيد،روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد.اين بود كه ايرانيان باستان شب آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي برگزار مي كردند.مثلا از منابع رومي مي دانيم كه پيران و پاكان به تپه اي رفته، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند كه آن "رهبر بزرگ" را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند كه نشانه زايش آن ناجيف ستاره ايست كه بالاي كوهي ــ به نام كوه فيروزي ــ كه داراي درخت بسيار زيبايي بوده است،پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده كه قسمتي از آن هنوز در كتاب بهمن يشت بر جاي مانده است و به اين گونه است:
آن شب كه سرورم زايد
نشانه اي از ملك آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه كه رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان،سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح،كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. از اين روست كه تا امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست.جال اين است كه يلدا كلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه كرده اند.آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل محصوص،هندوانه،انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است كه همه جنبه نمادي دارند و نشانه بركت،تندرستي،فراواني و شادكامي هستند.در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن،كتاب حافظ مرسوم است.حاضران با انتخاب و شكستن گردو از روي پوكي و يا پري آن، آينده گويي مي كنند.
*برگرفته از کتاب دید نو از دین کهن از دکتر فرهنگ مهر
نخست آرزوي شادكامي دارم براي پسر عمه عزيزم سامان كه امشب شب يلدا عروسيش است و من چون در آن مراسم حضور دارم براي همين اين جستار را در نخستين ساعات بامداد خدمت شما عرضه كردم.و در ضمن در روز ۵ دي روز درگذشت اشوزرتشت درد دلي نيز با شما خواهم كرد و حال روحي خوبي هم ندارم نمي دانستم از ۷ صبح تا ۲ شب كه دائم از دولت مهرورزي صحبت مي كنند در ساعت ۱۱ ظهر حق من را بخورند واقعا براي خودم متاسفم...پيروز باشيد.
چند سالي است با رهبري متمركز يافته در باكو صحبت هايي بي پايه و بي اساسي در مورد زبان و مليت اهالي اذربايجان صورت مي گيرد و كار بدان جا پيش رفت كه در كمال وقاحت كنگره آذري هاي جهان را برگزار مي كنند و در محافل خبري خود آذري هاي ايران را هموطن مبارز مي نامند به دنبال اين سري اقدامات كوركورانه چندين سايت ضد ايراني در آنسوي ارس و ايران شمالي تشكيل شده است كه آذريان را دعوت به شورش مي كنند و يا مي خواهند به آنان بقبولانند كه پيشه وري كه در تمام عمر نامفيدش جيره خوار روس ها بوده براي آنها قهرمان ملي است!!! البته همه اين صحبت زماني بايد مطرح شود كه ايرانيان از تاريخ خود بي اطلاع باشند و نداند كه چه جرياناتي در آن عرصه بر آذربايجان گذاشت اما سوالي كه ذهن هر روشن بيني را متوجه خود مي كند اين است كه اگر فرقه دموكرات در نزد مردم آذربايجان محبوب بود چرا اين فرقه شكست خورد و تمام اعضاي آن فرار را برگزيدند؟ به عنوان مثال آقاي فردوست كه از دوستان و ژنرال هاي معروف شاه سابق بودند و خود چندين بار با هواپيما كمك هاي نقدي را براي ارتش به تبريز بردند در كتابشان كه البته در آن عقايد جالبي نوشته شده است (از جمله انگليسي بودن مصدق!!!!) نوشتند:كه مسئله اشغال آذربايجان توسط فرقه دموكرات
جدي نبود زيرا با مواضع قافلان كوه اگر قرار بود مقاومت جدي صورت گيرد حتي ۱۱ لشكر هم قابل به نفوذ به آنجا نبودند. و در همان مبحث مي گويد:ساختمان ها هنوز مي سوخت و همه سلاح داشتند و به نفع ارتش تظاهرات كردند و دائم تير هوايي شليك مي كردند(خاطرات ارتشبد فردوست ص ۱۵۱). اما خارج از اين موضوع آيا كساني مي توانند ادعا كنند كه حركت فرقه دموكرات حركتي خودپرور و ملي بوده در حالي كه در تصوير روبرو معلمان روس به اعضاي فرقه آموزش نظامي مي دهند و يا ارتش شوروي اجازه پيشروي واحدهاي ارتش را نمي دهد؟امروز نسل جوان و بخصوص نسل جوان آذربايجان بايد شخصيت اين حقوق بگيران روس را بشناسند تا فردا ديگران آنها را براي ايشان قهرمان ملي نكنند و پيشه وري كه به گزارش اسناد وزارت امور خارج شوروي ماهي پنج هزار روبل از آن دولت حقوق مي گرفته آيا مي توانست قهرمان ملي باشد؟
مطلب بالا برگرفته از سایت بردیا نیوز

از مدتی به این طرف روزنامه های عثمانی مقداری از صفحات انتشارات خود را صرف فحاشی به ایران و ایرانیان نموده از وقاحتی که مخصوص ملل بی تمدن وحشی است خودداری نمی کنند.البته اشخاص مطلع و فکور به این یاوه سرایی های آنها وقعی نگذاشته،بلكه اظهارات آنها را با يك خنده سرد تمسخر آميزي تلقي خواهند نمود،زيرا شب پره گر نور آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد.ولي نظر به اينكه ممكن است بعضي از روي جهل و ناداني ادعاهاي باطل آنها را صحيح پندارند،ما خود را وجدانا مسئول مي دانيم كه از بيان حقيقت خودداري ننموده و آنها را صحيح پندارند،بعضي از مقالات آنها عقائد خود را به معرض اطلاعات عموم بگذاريم.آذربايجان چنانكه از اسمش پيدا و آشكار است،مظهر آتش مقدسي است كه روشنايي فكر و حرارت روح ايراني را در ادوار مختلفه به عالميان نشان داده و ثابت نموده است كه اين نژاد داراي احساسات و ذوق مخصوصي است كه نظير آن در ملل ديگر كمتر مشاهده مي شود.اين ناحيه كه از ازمنه قدمه مسكن اقوام آريان نژاد و يكي از مهم ترين مهد هاي تمدن ايراني بوده آثاري به ظهور رسانده كه الحق بايد تمام آريانهاي دنيا بدان افتخار كنند.مثلا قديميترين مقنن اخلاقي كه براي تذهيب اخلاق هيئت جامعه بشر قانون وضع نموده و هنگامي كه تمام ملل دنيا به حالت توحش بوده اند،مردم را به داشتن عقائد و رفتار پاك دعوت كرده زرتشت بوده است كه از اين سرزمين برخاسته و قوانيني آورده كه اساس آنها امروز در قرن بيستم هم مي توانند پيشواي اخلاقي يك ملت متمدن باشد.بدبختانه پس از حمله وحشيان مشرق و تسلط قوم خونخوار مغول كه شنايع اعمال آنها از صفحه تاريخ محو نشدني است،در قسمت عمده آذربايجان اهالي زبان خود را فراموش نموده،نظر به اينكه هلاكوخان مراغه اي را پايتخت خود كرده بود،به زبان تركي متكلم شده اند. ولي چون احساسات ملي در نهاد اهالي آن سامان سرشته شده تغيير دادن آن از عهده قدرت قضا و قدر و از حيز امكان مقتدرترين موثرات عالم هم خارج بوده و ايراندوستي در قلب پاك يك آذربايجاني با شير اندرون شده با جان بدر شود.
تركي زبان بودن بعضي از قسمت هاي ايران باعث اشتباه برخي مردمان بي اطلاع شده،بدون اينكه اين قبيل اشخاص قدري صفحات تاريخ را ورق زده از حقيقت مطلع شوند،فورا ادعا مي كنند كه اين قوم ترك و هم نژاد ما هستند.ما در جواب اين مدعيان باطل بايد سوال كنيم آيا وقتي كه مغول ها به ايران و آسياي صغير حمله كردند تمام اين نواحي خالي از سكنه بود و فقط قوم مغول زن و بچه خود را از مغولستان آورده و در آنجاها سكني گزيدند؟نه،فقط سربازان مغول بودند كه حمله مي كردند و چون خونخوار بودند غالب مي شدند.پس از آنكه در نواحي مختلفه ساكن مي شدند چون عده شان نسبتا قليل بود و در ميان ملل ديگر مستهلك مي گشتند و فقط چون غالب بودند زبان آنها در ميان مردم معمول مي گشت،به قسمي كه اهالي آسياي صغير كه امروزه ادعاي تركي مي كنند قسمت عمده ترك نيستند،بلكه ايراني و يوناني و عرب و ارمني و رومي و غيره هستند كه خود را ترك تصور مي كنند و در حقيقت عده تركهاي حقيقي در آنجا خيلي كم است.با اين حال ما ادعا نمي كنيم كه ملت ترك صلاحيت حكومت ندارند و بايد مضمحل شود،زيرا امروز ديگر دنيايي نيست كه فقط هم نژادي باعث تشكيل يك حكومت و دولت گرددفبلكه اوضاع سياسي و اقتصادي در اين مسئله دخالت كلي دارند به قسمي كه ممكن است دو ملت هم نژاد از نقطه نظر سياست و اقتصاد برخلاف يكديگر بوده، دو ملت ديگر كه نژادهاي مختلف دارند متحد باشند.بنابراين اگر كسي به نظر دقت در ادعاي اشخاص فوق الذكر بنگرد، نه فقط بطلان آن را درك نموده بلكه مضحك بودن آن را تصديق خواهد كرد.
يكي از اشتباه كنندگان كه اغلب عقائد خود را در اين باب انشار مي دهد ((روشني بيك)) نامي است كه ادعا دارد در ايران سياحت نموده و آثار روح ترك را مشاهده كرده است.مثال مي زند كه گنبد سلطانيه در نزديكي زنجان و مسجد كبود در تبريز از اين قبيل هستند.غافل از اينكه اگر اين آثار از روح ترك و نژاد مغول است،چرا در مغولستان وطن مباركشان چند عدد از اين شاهكارها نكرده اند؟ حقيقت قضيه اين است كه او تصور مي كند. روح ايراني در هر موقع آثار خود را به ظهور رسانده و خواهد رساند.منتها اينكه چون در زمان استيلاي مغول اين آثار به ظهور رسيده به اسم مغول مشهور گشته است وگرنه همان ذوقي كه در ازمنه قديمه تخت جمشيد و طاق كسري و كوه بيستون و طاق بستان و طاق بسطام و غيره را به وجود آورده و در زمان مغول در تحت صورت گنبد سلطانيه و مسجد كبود تبريز ظهور كرده است. چرا آقاي روشني بيك وقتي كه ايران را سياحت مي كرده آثار آتش زرتشت را كه در هر گوشه از ايران بلكه در قطرات خون هر ايراني پاك شعله ور است توجه ننموده، فقط از اسم مسجد كبود (گوي مسجد) حكم مي كنند كه اين از آثار ترك است.اگر اينطور باشد خود ايشاني ايراني هستند چون اسمشان فارسي است.در اين قبيل قضاياي مهم به ادعاي صرف نمي توان قناعت كرد بلكه براي هر موضوع بايد دلايل منطقي اقامه نمود وگرنه ايرانيهاي آذربايجان را ((برادران آذري ما)) خطاب كردن نتيجه اي ندارد،زيرا اگرچه امروز از آتشكده هاي قديمي ايران در آذربايجان و قفقاز جز آثاري بيش باقي نمانده، زيرا اگرچه امروز قلب هر آذربايجاني در محبت ايران آتشكده مشتعل و سوزاني است.شايد اگر به ايراني هاي ايالات ديگر از طرف عثماني ها اظهار محبت و دوستي دروغين شود فريفته شده و ادعاهاي انان را قبول كنند،ولي اهالي آذربايجان مخصوصا در دوره اخير عثمانيها را شناخته و فجايع آنها را هرگز فراموش نكردند. مثلا وقتي كه سربازان وحشي دولت تزاري روسيه آذربايجان را ترك كردند مردم با يك دنيا شادي و مسرت عثمانيها را استقبال نمودند.ولي اين دسته ظلم و تعدي را به پايه اي رساندند كه هر كسي دوره استيلاي روسها را آرزو مي كرد و اگر سربازان روس تعدي مي كردند اقلا از صاحب منصب مي ترسيدند.ولي صاحب منصبان عساكر هم مذهب ما از سربازان بيشتر مردم را اذيت و آزار مي كردند،تا مي توانستند از خانه ها اسباب بردند و عده زيادي كسبه از عطار و بقال و غيره را برشكست كردند.يك عسكر ترك هرچه كه مي خواست مي كرد و از هر دكان هرچه مي خواست مي برد، ولي در مقابل آذربايجانيها مي گفتند عيب ندارد هم مذهب و هم دين است بايد كمك كرد.ملت ترك تمام خساراتي را كه ايرانيها براي كمك كردن همسايه مسلمان خود متحمل شده بودند،تمام جوان هايي را كه در اين راه قرباني داده بودند فراموش نموده،امروز به جاي تشكر،زخم به دل ايرانيهاي آذربايجان زده و آنها را ترك خطاب مي كنند.گويا نمي دانند كه يك نفر آذربايجاني ترك شدن را براي خود ننگ مي داند،گويا اينها بايك آذربايجاني كاملا طرف مكالمه واقع نشدند تا ببينند كه احساسات ايراني از افراد اين ايرانيهاي پاك لبريز مي شود،گويا نمي دانند كلمه ((آذري)) كه به آذربايجانيها خطاب مي كنند به معني آتشي است كه نياكانشان در روح آنها به وديعه گذاشته و آن را براي سوزاندن خرمن هوا و هوس دشمن ذخيره كرده اند.جز اينكه هلاكوخان دو روز در آذربايجان اقامت گزيده،و باعث تغيير زبان اهالي گرديده دليل ديگري هم براي ترك بودن آذربايجان داريد؟و اين واضح است كه عده سربازان مغول كه از آذربايجان عبور كرده اند نسبت به عده نفوس آن ايالت به قدري كم بوده كه نمي توانسته است در نژاد دخالت كلي حاصل كند.با اين شرح انصاف بايد داد كه سلب شرافت ايراني بودن و نسبت ترك بودن به يك نفر ايراني ظلم صرف است.آقاي روشني بيك تعجب مي كند كه دولت جوان ترك تمام مدارس خارجه را در عثماني بسته،ولي دبستان ايرانيان در اسلامبول به دست خود آذري ها مشغول تبليغ زبان و تمدن ايراني است.
ما در اينجا از خود ايشان انصاف مي خواهيم كه در صورتي كه اغلب همين آذري ها به زبان فارسي هم آشنا نبوده،در مهد ترك نشو و نما مي كنند و پيشرفت هاي عثماني را ديده،عقب ماندگي ايرانيان را مشاهده مي نمايند،آيا جز يك قلب پاك و احساسات سرشار چيز ديگري هم مي تواند علت اين تعصب در ايراندوستي و فداكاري در وطن پرستي بشود كه تمام تحقيراتي را كه تركها با اطلاق كلمه عجم و غيره به آنها وارد مي آورند قبول كرده،باز با نهايت سربلندي و سرافرازي افتخار مي كنند و خود را شرافتمند مي دانند كه ايراني هستند.بلي آذربايجانيها اگر زبان فارسي را هم ندانند مانند طفلي كه زبان مادر خود را ندانسته،ولي علاقه روحي به او دارد خودشان را نثار خاك پاك مادر عزيز خود يعني ايران خواهند نمود.بعضي از دلايلي كه آقاي روشني بيك براي اثبات مدعاي خود اقامه مي كند واقعا ذكر كردني است.مثلا يك جا مي گويد اسم فلان رود يا فلان كوه تركي است. پس نژاد آن نواخي ترك است. نمي دانيم چرا به اسم خود آذربايجان و تبريز و دهات و رودهاي اين ايالت توجه نمي كنند كه همه فارسي هستند و حتي در بعضي دهات آذربايجان سهل است،در قفقاز هم فارسي تكلم مي كنند و هنوز پيرمردهاي بادكوبه به زبان فارسي با يكديگر مكاتبه مي نمايند.و در اينجا اقرار مي كنيم كه ما تكاهل كرده و در ترويج و تبليغ زبان و تمدن خود كوتاهي كرده ايم و اگر بيشتر مساحمه كنيم بيشتر دچال اشكال خواهيم شد،ولي اين مطلب ابدا نمي تواند دليل بر ترك بودن اهالي قسمت عمده اي از نواحي ايران بشود.من چون مي دانم كه عقائد نويسنده فوق الذكر در ميان عثمانيها موافق زيادي نداشته حتما بر جوانان تحصيل كرده ترك كه داراي معلومات اساسي هستند حقيقت مسئله روشن و آشكار است لذا از شرح زياد صرف نظر نموده و فقط يك مسئله مهم را خاطرنشان مي نمايم:تركها وقتي كه به ايران آمدند وحشي بودند و ايرانيها آنها را به مذهب اسلام درآورده،لباس تمدن را به تن آنها پوشاندند،و تنها ملتي كه به اين قوم وحشي تمدن آموخت ايرانيها بودند.بنابراين افراد حق شناس ترك بايد حقوق ايرانيان را همواره در نظر داشته،و در جاده تمدن آنها را استاد خود بدانند.امروز عثماني ها به مناسبت حس موقع طبيعي خود ترقي كرده و شايد متكبر هم باشد،ولي نبايد فراموش كنند كه اگر وحشي تريم ملت هم در چنين محلي كه داراي موقعيت بسيار مهم طبيعي و سياسي است و نظر تمام ملل متمدنه دنيا متوجه آنهاسكني گزيده بود ترقي مي كرد و تركها خيلي ديرتر از مدتي كه لازم بود متمدن شدند.بنابراين هيچ جاي غرور و تكبر نيست و تصور نكنند كه اگر با ايران مخالفتي كنند نتيجه مفيدي خواهند گرفت،زيرا ديگر دنيا ايران و ترك را به حال خود نمي گذارد و سياست دول مستعمرات طلب اروپايي در جزييات كارهاي ما دخيل خواهد بود. در اين صورت واضح است كه از اين قبيل كدورت ها استفاده نموده و ضرر كلي به دو ملت ايران و ترك وارد خواهند كرد.پس شرط وطن دوستي هريك از افراد ايراني و ترك اينست كه براي استحكام مراسم مودت ميان اين دو ملت كوشيده و به اجنبيان مجال استفاده ندهند و چنانكه سابقا اشاره شد تمام ايرانيان به غير از اهالي آذربايجان نسبت به اتراك خوش بين و خوش عقيده هستند و آنها را همسايه مسلمان و هم دين خود مي دانندفولي اگر بعضي از اشخاص بي اطلاع با اطلاق اسم ترك به عده اي از ايرانيها آنها را ننگين كنند برخلاف سياسيت دولت تركيه رفتار كردند و جز توليد نفرت نتيجه ديگري نخواهند گرفت.بنابراين دولت عثماني بايد از اين قبيل اشخاص جاهل جلوگيري كرده و نگذارند كه ملت ترك منفور سه ميليون ايراني آذربايجان بشود.ما در اينجا توجه تمام ايرانيان را به اين نكته مهم جلب مي كنيم كه مسئله آذربايجان يكي از مهم ترين و قضاياي حياتي و مماتي ايران است و بر هر ايراني واضح است كه اين ايالت براي ايران حكم سر را دارد و اگر به تاريخ نظر كنيم،از خدماتي كه اهالي آن به وطن عزيز خود ايران نموده اند علاقه آنها را به اين آب و خاك خواهيم فهميد.مثلا پس از حمله عرب و انقراض دولت عجم و ملوك الطوايفي تمام دوره قرون وسطي فقط در نتيجه اقدامات شاهنشاهان صفوي كه از اين خاك برخاستند،دولت ايران شخصيت و استقلال خود را از دست نداده توانست پس از چند قرن ابهت ملي خود را دوباره جلوه گر سازد و اگر زحمات پادشاهان اين سلسله نبود امروز ايران وجود نداشت و هر قطعه آن تحت تسلط يكي از دول همجوار بود.همچنين در انقلاب مشروطيت ايران فداكاري آذربايجانيها بر همه كس واضح و آشكار است.پس در اين مسئله بايد افراد خيرانديش ايراني فداكاري نموده و براي از بين بردن زبان تركي و رايج كردن زبان فارسي در آذربايجان بكوشند.مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادي معلم فارسي بدان نواحي فرستاده در آذربايجان فرستاده،كتب و رسال ها و روزنامه جات مجاني و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آذربايجاني بايد جانفشاني كرده متعد شوند تا مي توانند زبان تركي تكلم نكرده،به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايراني جايگير كنند.
به عقيده بنده اگر اجباري كردن تحصيلات در ساير نقاط ايران براي وزارت معارف ممكن نباشد در آذربايجان به هر وسيله اي كه باشد بايد اجرا شود،زيرا اين امر نه فقط براي توسعه معارف ايران بلكه از نقطه نظر سياسي هم يكي از واجبات ترين اقدامات است.
برلن،۳۰ اوت ۱۹۲۴
برگرفته از نقد و بررسی کتاب فرزان
مطلب بالا بر گرفته از سایت قلمرو بهشت
نگاه کنید به:
زیان ترکی چرا و چگونه به آذربایجان راه یافت؟

حقوق بشر،اصطلاح حقوقي و سياسي عصر ماست. در كتاب هاي مقدس مذهبي اين اصطلاح ديده نمي شود. ولي ارزش هاي اخلاقي و عدالت اجتماعي كه محتواي حقوقي بشر را تشكيل مي دهند،كم و بيش به صورت صريح يا تلويحي در بيشتر مذاهب ديده مي شود.از نظر محتواي حقوق بشر،دين زرتشت بين مذاهب در بالاترين سطح قرار دارد و علت آن دو بنياد باوري زير است:
نخست آنكه اهورامزدا سرچشمه خوبي ها (و تنها خوبي ها) است و بدي در آستان او راه ندارد. دوم آنكه آدمي به عنوان همكار اهورامزدا بايد در كارهاي از او بياموزد و مانند او رفتار كند.الگوي ناپسند رفتاري در گات ها، آنهايي است كه حقوق بشر را تهديد مي كنند.خشم و كينه توزي،دروغ و بيداد،پشتيباني از فرمانروايان ستمگر،بي قانوني و تبعيض،در گات ها با بيان هاي مختلف مردود شمرده شده است.تساوي حقوق زن و مرد شناخته شده است. در گات ها،هرجا اشوزرتشت مردم را براي شنيدن پيامش فرا مي خواند از زن (نايري) NAIRI و مرد (نا) NA جداگانه نام مي برد.همچنين او، زن و مرد را هنگام اختيار همسر در رده برابر قرار مي دهد.او به دختران و پسران اندرز مي دهد كه،پيش از بستن پيمان زناشويي،با خرد خود رايزني نمايند،به مهر دل گوش كنند و همسري را برگزينند كه در پيش برد راستي و اشا با آنان همگام شود.(گات ها_يسنا 30 بند 4) باور به تساوي زن و مرد در سنت زرتشتي،تا آنجا بود كه،دانشمندان زرتشتي پس از زرتشت سه فروزه وهومن، اشا و خشتر را از جهت لغوي در دستور زبان مذكر كردند . سه فروزه ديگر آرميتي، ه اوروتات و امرتات را مونث نگاه داشتند. بنا به گفته هرودت مورخ يوناني، كوروش هخامنشي زير دست مادر خود مي نشست.نبودن واژه برده در گات ها نشانه ديگري است كه اشوزرتشت چنين بنيادي را قبول نداشته است در حالي كه در مذاهب ابراهيمي از برده و بنياد بردگي سخن به ميان آمده است.راست است كه همه مذاهب سفارش به آزادگي برده كرده اند ولي هيچكدام بردگي را حرام اعلام نكرده اند و احكامي ناظر به بردگي در آن كتاب ها وجود دارد.
در گات ها،در بندهاي گوناگون آمده است كه،اشوان نبايد از فرمانروايان بيدادگر و دروغ كار پيروي كنند. در عين حال اشوان بايد در رهنمايي و هدايت گمراهان بكوشند.در گذشته ايراني آمده است كه جمشيد شاه نمونه هنگامي كه دستخوش غرور شد،خود را بي كمي و كاستي و جاوداني دانست، قانون را زير پا گذاشت،كشتن دام و خوردن گوشت آن ها را اجازه داد،فره ايزدي از او دور گشت و شاهنشاهي خود را از دست داد و كشته شد.(يسنا 32 بند 8) اين اسطوره نشان مي دهد كه هيچ كس بالاتر از قانون نيست.پروفسور جان هينلز با استناد به سنت هاي مذهبي زرتشتي و شواهد تاريخي،مي نويسد:دين زرتشت را بايد نخستين دين حقوق بشر خواند. در گات ها آمده است كه رهبران دنيايي ممكن است قوي و زورمند بنمايند ولي نيروي راستي را تنها آن رهبراني دارند كه ((اشو)) باشند و در كارها با خرد رايزني كنند،و به راستي و داد بگروند.قدرت راستين در اشا است(گات ها_يسنا 48 بند 5،يسنا 53 بند 4)."خشترا وئيريا" يا توان دربرگيرنده اهورامزدا تنها توان سازنده و دادگستر است.قدرت ويران كننده از ديد و سنت زرتشتي،توان راستين نيست.
بازتاب همين باورها بود كه كوروش هخامنشي درباره اسراء نيز حقوق بشر را رعايت مي كرد و بنابر گل نبشته ها،مزد آنان را به طور كامل مي پرداخت.كوروش،مردم كشورهاي مفتوحه را در پرستش خدايان آزاد مي گذاشت، حتي به معابد مي رفت و خدايشان را نيايش مي كرد. از اين روست كه از كوروش به نام نخستين مولفه حقوق بشر نام برده مي شود. بر روي استوانه اي كه در آغاز سده اخير در كندوكاو هاي بابل (جنوب عراق) پيدا شد و وابسته به سال 539 پيش از مسيح است نوشته است:((من به همه كس آزادي دين دادم كه هر خدايي را مي خواهند بپرستند و هيچ كس حق مزاحمت و منع ديگري را در اين كار ندادم.من اجازه ندادم هيچ خانه اي خراب شود و دارايي هيچكس از او گرفته شود.خداي بزرگ همه اين توقيفات را به من داد. از بابل گرفته تا آسور،شوش،آكاد و فراز فرات.خ.است من اين بود كه همه پرستشگاه هاي اديان مختلف از نو رونق بگيرد و به آن ها كه خانه هاشان خراب شده بود كمك مي كردند كه خانه هاشان را از نو بسازند.من آشتي و آرامش را به همه ارمغان دادم.))
*برگرفته از کتاب دیدی نو از دین کهن از دکتر فرهنگ مهر

دوستان گرامي در صدمين جستار اين تارنما در خدمت شما هستم و اميدوارم تا هزارمين جستار نيز در خدمت شما باشم در اين صدمين پست از شما خواهش مي كنم كه زين پس به جاي واژه جمهوري آذربايجان از واژه ايران شمالي استفاده نماييد. در ضمن به منظور نزديك شدن به روزهاي پاياني آذر و مسائلي كه وبلاگ نويسان به نام فرقه دموكرات با آن درگير هستند بنده نيز به سهم خودم دو جستار ويژه را تهيه كردم كه به ترتيب در روزهاي 21 آذر و 26 آذر به خدمتان ارائه مي كنم. اميد دارم در اين حدود 9 ماهي كه در خدمت شما هستم مراتب رضايت شما را فراهم كرده باشم. خواهش دیگرم مخصوصا از هموطنان مقیم در خارج از کشور و بخصوص آمریکا کمک به ساخته شدن فیلم کوروش بزرگ می باشد:
اردیبهشتگان:۲ اردیبهشت گاهنامه کنونی ایران و ۳ اردیبهشت گاهنامه زرتشتی
خردادگان:۴ خرداد کنونی و ۶ خرداد زرتشتی
تیرگان:۱۰ تیر کنونی و ۱۳ تیر زرتشتی
امردادگان:۳ امرداد کنونی و ۷ امرداد زرتشتی
شهریورگان:۳۰ امرداد کنونی و ۴ شهریور زرتشتی
مهرگان:۱۰ مهر کنونی و ۱۶ مهر زرتشتی
آبانگان:۴ آبان کنونی و ۱۰ آبان زرتشتی
آذرگان:۳ آذر کنونی و ۹ آذر زرتشتی
دیگان:۲۵ آذر،۲و۹ دی کنونی و ۸،۱۶ و ۲۴ دی زرتشتی
بهمنگان:۲۶ دی کنونی و ۲ بهمن زرتشتی
اسفندگان:۲۹ بهمن و ۵ اسفند زرتشتی
نام دوازده ماه سال:
فروردین:ماه فره وشی ها(روان های پاسدار و پیشرفت دهنده)
اردیبهشت:ماه راستی و دادگری ها
خرداد:ماه خودشناسی و رسایی ها
تیر:ماه برکت و فراوانی
امرداد:ماه بی مرگی ها،جاودانی
شهریور:ماه نیروی سازنده و برگزیده
مهر:ماه دوستی و پیمان
آبان:ماه آب ها
آذر:ماه آتش و فروغ پاکی
دی:ماه دهش،دادار
بهمن:ماه خرد (منش نیک)
اسفند:ماه مهر و آرامش افزاینده
نام پنج روز آخر سال(پنج بخش گات ها):
اهونود AHUNAVAD :نام نخستین بخش سروده های اشوزرتشت
اشتود USHTAVAD :نام دومین بخش سروده های اشوزرتشت
سپنتمد SPENTOMAD :نام سومین بخش سروده های اشوزرتشت
وهوخشر VOHUKH SHATHRA :نام چهارمین بخش سروده های اشوزرتشت
وهشتواشت VAHISHTOISHT :نام پنجمین سروده های اشوزرتشت
نام روز بهیزک (کبیسه) اورداد:روز افزوده خداداد
در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع و مروج الذهب مسعودی و المدخل فی صناعة احکام النجوم (نسخه خطی برلن ورق ۸ ـ به نقل از گاهشماری) از کیاکوشیار ابن لبان با شهری جیلی،این جشن را آذرخش ـ نوشته اند ـ روز نهم هرماه آذر نام دارد و آذر ایزد ویژه همه آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر عناصر برخوردار می باشد. در ماه آذر، روز نهم روز جشن ویژه این ایزد است. در آذرجشن مردم در خانه ها و بام ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و تلاوت نیایش ها و ادعیه و تدارک خوراک های ویژه و آفرینگان خوانی جشن می گرفتند.
ادامه جستار




