تبليغاتX
زرتشتیان ایران

درختی تنومند در میان باغ اوسون هستم شاهدی بر رفت و آمد کوهنوردان و علاقه مندان به باغ اوسون. آدم های زیادی می آیند و می روند هر کس اثری از خود باقی می گذارد یکی اثری خوب مثل آبرسانی به ما درختان هرس کردن شاخه هایمان کندن علف هرز درست کردن سقف شیروانی گذاشتن دیوار. یکی هم ردپایی ناهنجار از خود بجای می گذارد. مثل ریختن زباله در کنار ما درختان و سوزاندن زنده زنده ما. اما هیچکس مثل او ابرمرد نبود او می آمد و با خودش جوش و خروش می آورد او مرد پگاه بود او با خودش آبادانی می آورد. هر بار دردی از باغ را درمان می کرد. تک تک ما درختان او را مشناسیم مگر می شود نام او را از یاد برد. اردشیر مرادیان مردی بود که در اوج نابسامانی به باغ اوسون گام نهاد و با همت و پشتکار و اراده آهنین خود باغ را آباد کرد و بدون هیچ چشمداشتی از کسی بدون کمک خواهی و داشتن توقع از دیگران کارها را انجام می داد. با لبخندی همیشگی که صورتش را زیبا می ساخت آماده کار بود گاهی هم بر روی شیروانی سقف را درست می کرد گاهی هم گردو هایی را که چیده بود به همگان می داد تا از باغ چیزی به یادگار با خودشان ببرند تا آدینه دل چسبی را به پایان رسانند روزهای آدینه او جای این که در کنار خانواده همسر مهربان و دختر دلبندش باشد خود را وقف باغ می کرد می آمد تا در کنار خانواده ای بزرگتر باشد و سایه اش بر سر عده  بیشتری سایه افکند. اما آیا کسی ارزش کارهای او را می داست؟ شاید ما درختان بیش از شما می فهمیدیم که او چه کارهایی انجام می دهد. پس تصمیم گرفتیم که دست هایمان را به آسمان بلند کنیم و بگوییم او فرشته است در میان انسان ها پس خداوند به ندای دل ما پاسخ داد و قدسیان از عرش به خود آمدند و او را با خود بردند زیرا جایگاه واقعی او جایی دیگر بود. حال او رفته بعد از گذشت سال ها ما درختان چشم انتظار ابرمرد دیگری هستیم اما هنوز کسی به جای او نیامده شاید دوباره باید دست هایمان را به آسمان بلند کنیم تا اردشیر دیگری به یاری ما بیاید.

در همین رابطه:

جانباختگان زرتشتی

بر گرفته از نشریه امرداد نوشته خانم ماندانا غریب شاهی

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 11:44 | پيوند پايا |

پدر و مادر شهید جمشید گشتاسپی که پسرشان بعد از ۲۱ سال از مفقود الاثری در آمد.

بزرگداشت جانباخته زرتشتی جمشید گشتاسپی:

 یادی از مهربانو نوشیروانی (کیخسروی):

 در سال ۱۳۰۳ خورشیدی در یزد زاده شد.تحصیلات خود را تا دیپلم در یزد ادامه داد و از نخستین دخترانی بود که در یزد دیپلم دریافت کرده بود

ـــ در یزد معلم و آموزگار دینی بود

ـــ با ارباب بهمن کیخسرو ازدواج کرد

ـــ پس از مدتی به تهران آمد و در آموزش و پرورش استخدام شد.

ـــ در دبستان های استاد خدابخش و استاد پورداوود آموزگار دینی ــ زبان ــ اوستا و ورزش بود.

ـــ در دبستان ارامنه در زرکش نارمک معلم انشاء و املاء بود.

ـــ دو فرزند داشت: مهردخت و کیخسرو

ـــ کیخسرو که مهندس کشاورزی بود دو ماه پس از ازدواج به جبهه جنگ عراق علیه ایران رفت. او مفقود الاثر و جانباخته راه وطن شد.

ـــ مهردخت که از خیرخواهان جامعه بود خانه اش را وقف انجمن کرد و پس از چندی در اثر بیماری درگذشت.

ـــ مهربانو پس از مرگ فرزندان بر نیکوکاری اش افزود.

ـــ در جمع آوری وجه برای گهنبار پیش گام بود.

ـــ هزینه آسفالت زمین والیبال مارکار به نام دختر و پسرش پرداخت.

ـــ کتابخانه کیخسرو کیخسروی را در کانون دانشجویان زرتشتی ایجاد و همواره یار و یاور کانون بود.

ـــ به خانه سالمندان سرکشی می کرد و هر کار خیری که از دستش بر می آمد برای آنها انجام می داد.

ـــ او در زندگی سختی های بسیار کشید و با انجام کارهای نیک و خیرخواهانه نام نیکی از خود بر جای گذشت.

ـــ سرانجام در ۱۰ بهمن سال ۸۳ درگذشت. یادش گرامی

دریغ است ایران که ویران شود                    کنام پلنگان و شیران شود

اگر تک به تک سر به کشتن دهیم                 به از آن که کشور به دشمن دهیم

هر آنکو شود کشته ز ایران سپاه                   بهشت برینش بود جایگاه

*جستار مهربانو کیخسروی برداشتی آزاد بود از نشریه امرداد به نویسندگی بوذرجمهر پرخیده

نوشته شده توسط شهریار در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 11:47 | پيوند پايا |